مرتضى مطهرى
52
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
علّت طرح مسألهء سعادت نظر بوعلى در اينجا بحث جامع دربارهء همهء مسائل مربوط به « سعادت » و نقطهء مقابل آن يعنى « شقاوت » نيست . هدف وى از طرح اين مسأله در اينجا اثبات نوعى خاص از سعادت و شقاوت است كه « سعادت و شقاوت عقلى » ناميده مىشود ، و اين مسأله از اين جهت در اينجا طرح شده است كه در نمط هفتم اين كتاب دربارهء بقاى نفس بعد از بدن در حال تجرّد از بدن بحث شده است و آن بحث قهراً اين پرسش را براى بعضى به دنبال خود مىآورد كه اگر نفس ، بدون بدن در جهان ديگر زيست كند پس در آن حال نه لذتى هست و نه رنجى ، نه سعادتى و نه شقاوتى ، زيرا لذت و رنج و سعادت و شقاوت بستگى كامل دارد به بدن و آلات و ابزار محسوس بدنى ؛ آنجا كه پاى بدن و اعضا و جوارح محسوس بدنى در كار نيست پس اين امور هم در كار نيست . بوعلى به اين پرسش پاسخ مىدهد و مىگويد : تنها يك نوع از لذت و رنج و سعادت و شقاوت است كه به بدن و آلات و ابزارهاى جسمى بستگى دارد ، نوعى ديگر از آنها به بدن و ابزارهاى بدنى بستگى ندارد . بشر در همين زندگى طبيعى و مادى كه روح و بدن با يكديگر توأم هستند از برخى لذتها و سعادتهاى روحى و عقلانى احياناً برخوردار مىشود كه آنها بسى قوىتر و نيرومندتر از لذات جسمى و حسى مىباشند . پس زيستن نفس در جهانى ديگر بدون بدن مستلزم اين نيست كه در آنجا لذت يا رنجى نباشد . در حقيقت بحث شيخ در اينجا دربارهء سعادت و لذت و نقطههاى مقابل آنها يعنى شقاوت و رنج ، از توابع بحث در « معاد » است . ولى مسألهء « سعادت و شقاوت » و « لذت و رنج » قطع نظر از مسألهء معاد ، در اخلاق و در روان شناسى و حتّى در فلسفهء تاريخ مطرح است . علماى اخلاق ، از جنبهء حكمت عملى ، سعادت و شقاوت را - و بالتبع لذت و رنج را - مورد پژوهش و تفحص قرار دادهاند و علماى معرفة النفس لذت و رنج را از جنبهء نظرى به مناسبت اينكه از حالات روانى به شمار مىروند مورد مطالعه و تحقيق قرار دادهاند . در فلسفهء تاريخ نيز از آن جهت كه انسان خود عامل حركت تاريخ است قهراً عوامل محرك انسان كه به تعبيرى جز انواع لذتها و رنجها نيست بايد مورد بررسى قرار گيرد .